برنامه ی "خنده بازار" طی سی قسمت پخش شده از عید امسال تا کنون با برنامه های تلویزیون (نود ، هفت ، دو قدم مانده به صبح ،صندلی داغ و ...) ، بازیگران ، مدیران سیاسی ، ورزشکاران و حتی رئیس جمهور به شوخی پرداخته است ولی تنها زمانی این برنامه جنجال ساز شد که نام علی دایی به میان آمد. این در حالی بود که برنامه خنده بازار در قسمت های متوالی از "قلعه نویی" گرفته تا "فنایی" ، "مایلی کهن" و "پیروانی" را نیز از شوخی هایش بی نصیب نگذاشته بود. اما در این میان تنها علی دایی برآشفت و در اعتراض به این برنامه بازیگر مجموعه را ملیجک و دلقک خطاب و مجموعه را به ترسو بودن برای تقلید از سیاستمداران معرفی کرد. و در همین راستا تمام مدیران سیما را به باد انتقاد گرفت. این در حالی است که دایی بی خبر از همه جا نمی داند که در این برنامه رئیس جمهور ملت نیز از شوخی های بازیگران در امان نبوده چه رسد به یک مربی فوتبال!
به نظر می رسد که هنوز خود ستاره ها نیز به مختصات ستاره بودن آشنا نیستند و از آن ، تنها قراردادهای آنچنانی و طلبکار بودن از مدیران و پاسخ ندادن به مردم را آموخته اند. آقای دایی که خود بارها اعلام کرده قراردادهای میلیونی و میلیاردی اش در تناسب با تلاش ها و سختی های شغلش نیست باید بداند که این شوخی ها نیز یکی از همین سختی ها است که گریبانگیر افراد مشهور را می گیرد.
شوخی با ستاره های هر فن که برای مردم آشنایند و هر روز در قاب تلویزیون به بهانه ای دیده می شوند در تمام رسانه ها امری عادی است و این پاسخی به اشتیاق مخاطبان به چنین برنامه ای است. شکی نیست که بینندگان از دیدن تقلید رفتار دایی که هر هفته چند بار در شبکه های تلویزیونی ظاهر می شود بیش از تقلید از من روزنامه نگار که جز خانواده ام کسی از وجودم در این دنیا آگاه نیست لذت می برند.
جدا از کیفیت برنامه خنده بازار که نقد آن جایگاه دیگری را می طلبد ، تولید چنین برنامه هایی در تمام کشور ها سابقه ای دیرینه دارد. برنامه ی زنده یکشنبه شب ها ((Saturday Night Live که سال هاست از شبکه ی NBC پخش می شود نیز در شوخی با ستاره های همه ی رشته ها از هنر تا اقتصاد و سیاست همین روند را پیش گرفته است. اما تفاوت ستاره های ما با آنها در این است که اینجا چنین برنامه ای داد و هوار راه می اندازد ولی آنجا هر هفته یکی از همین ستاره ها اجرای آن را بر عهده می گیرد.
علی دایی که هرگاه با دربسته ای روبرو می شود از ترجیع بند ((کجای دنیا چنین کاری انجام می دهند)) استفاده می کند این بار باید به این سوال پاسخ دهد که چرا از یک شوخی ساده اینگونه برآشفته و عکس العملی را نشان داده که در هیچ جای دنیا مشابهش دیده نمی شود!
حق شوخی با افراد مشهور برای رسانه ای که در به شهرت رسیدن همین ستاره ها بیشترین کمک را کرده طبیعی است و نمی توان به بهانه های مختلف این حق را از رسانه و مردم گرفت. همانطور که وقتی سال گذشته سازمان لیگ علی دایی را از گفتگو با خبرنگاران منع کرد وی هر روز در اعتراض به سلب آزادی بیان و حق مسلم سخن گفتنش جنجالی به راه انداخت که همین رسانه در حل آن بیشترین خدمت را به او کرد ولی امروز و در برابر حق تلویزیون چنین موضعی می گیرد.
به نظر می رسد که علی دایی که از معدود تحصیل کرده های فوتبال ایران به شمار می رود طی سال های حضور مجددش در فوتبال ایران و طی درگیری های پیاپی اش با رسانه ها و مدیران به فردی عبوس و بدبین تبدیل شده که در پس هر عملی اهدافی فرای آن می بیند و دیگر هیچ چیزی او را به خنده وا نمی دارد حتی کاریکاتور درگیری اش با کاشانی در رسانه ملی که نیمی از کشور را خنداند!
عربستان تیم قدرتمندی بود. کسی در این واقعیت شک نداشت ولی چهره ی ترسیم شده از این تیم در مطبوعات فراتر از واقعیت عربستان بود. تیم سرعتی و منظم عربستان که با تکیه بر قدرت بدنی و هماهنگی بازیکنانی که همه در لیگ این کشور بازی می کردند ، آنقدر خوب بود که بسیاری قبل از شروع بازی نتیجه مساوی را به سود تیم ملی کشورمان می دانستند. با این وجود ایران ، ایران بود. تیمی با مجموعه ای از بازیکنان مطرح اروپایی و لیگی که هر یک از بهترین های پست خود محسوب می شوند. در چنین شرایطی اولین دیدار تیم ملی کشورمان در راه صعود به جام جهانی آغاز شد.
درخشش زوج نکونام - شجاعی در هفته ی اول لالیگا و بازگشت وحید هاشمیان که همواره در ترکیب تیم ملی موثر واقع شده بود ، بازی هجومی را برای ایران پیش بینی می کرد. ولی بازی داستان دیگری داشت. حملات پیاپی عربستان که با اشتباهات هافبک های ایران همراه بود ، عرصه را تقدیم میزبان خود کرد. سفید پوشان عربستان چندین بار عمق دفاع ایران را هدف قرار دادند که ایستادگی زوج حسینی - عقیلی بسیار امید بخش بود. در سمت راست نیز غلام نژاد راه را بر کاپیتان عرب ها بست ولی برخلاف تصور ، این سمت چپ ایران بود که پایه گذار دریافت گل عربستان شد. جا ماندن "ستار زارع" که با بی تفاوتی "فریدون زندی" همراه شده بود فرصت خوبی را نصیب "سعد الهرزي" کرد تا با وجود تکل دیر هنگام "جلال حسینی" گل اول درون دروازه "سید مهدی رخمتی" قرار گیرد. این در حالی بود که "جواد نکونام" نیز شرایط مناسبی را برای گلزن عرب ها ایجاد کرده بود. دقایقی قبل از این گل نیز رحمتی با عکس العمل استثنایی موقعیت عرب ها را ناکام گذاشت. در این نیمه ضعف چپ دفاعی و راست هجومی ایران به همراه هافبک های بی اثر ایرانی بسیار مشهود بود.
اما در نیمه ی دوم ورق برگشت و ایران بازی بهتری را به نمایش گذاشت. "علی دایی" که به وضوح مشکلات تیم کشورمان را یافته بود با تعویض هایی موثر ، پایه گذار حرکت هجومی ایران بود. حضور معدنچی به جای زندی و خطیبی به جای رضایی نشان از دید مناسب سرمربی تیم ملی داشت ولی بهترین تعویض ، در خط هافبک صورت گرفت. جایی که باز هم حضور همزمان "آندو تیموریان" و جواد نکونام نه تنها به حرکت هجومی ایران کمک نمی کرد بلکه چون ترمزی قوی جلوی بازی سازی هافبک ها را می گرفت. جایگزینی جباری به جای تیموریان حال و هوای دیگری به روند حرکتی ایران داد. پس از حضور پیاپی این دو بازیکن در کنار هم که همواره به فلج شدن بازی سازی در خط هافبک منجر شده است ، مربیان ایران باید تدبیر نویی برای کمربند میانی ایران بیاندیشند.
در جریان این تعویض ها و همچنین حرکات پا به توپ "مسعود شجاعی" بود که ایران توانست به گل برسد. سانتر جباری ، اثرگذاری شجاعی و ضربه ی تمام کننده ی جواد نکونام ، ایران را به یک امتیاز با ارزش دیدار اول رساند. امتیازی که در روزهای حساس آینده می تواند اهمیتش را نمایان تر سازد. از دیگر نکات قابل توجه این بازی ، فعالیت فراوان "وحید هاشمیان" به عنوان مهاجم نوک ایران بود. بازیکنی که برای توپگیری و جبران ضعف تغذیه ی هافبک ها ، خود بار ها تا میانه میدان عقب می آمد تا وظیفه ی بازیسازی را به انجام برساند.
در مجموع و با توجه به جمیع موارد فوق ، گام اول ایران در راه صعود به جام جهانی 2010 آفریقا ، نشانگر پتانسیل بالای تیمی است که جواد نکونام بازوبند کاپیتانی اش را بر بازو دارد. ایران پوست انداخته و هنوز برای پوشش ضعف های عمده اش نظیر یافتن جایگزین مناسب برای مهدوی کیا در سمت راست ، نیازمند گذر زمان است. دایی فرصت می خواهد.
وقتی قول قهرمانی داده بود همه او را به عدم آشنایی با جو ایران محکوم کردند ولی کسی فکر نمی کرد که با وجود مشکلات فراوان "افشین قطبی" در دقیقه ی نود و شش قولش را اجابت کند و شادی های پس از گلش را به نمایش بگذارد. قطبی از زمانی که در سایت های ایرانی آنالیز هایی درباره ی تیم "برانکو ایوانکوویچ" می نوشت ، از خود چهره ای جنتلمن و با دانش ساخته بود که با سفرش به ایران صفت وطن پرستی را نیز به آن افزود. آن خوش آمد گویی قهرمانانه به افشین قطبی آن قدر حسادت برانگیز بود که از همان ابتدا صفی از دشمنان را از جرگه ی مربیان لیگی برای او دست و پا کند. صفی از لمپن های بی اطلاع که هر یک به نوعی از بهترین بودن شان دم می زنند. عده ای با فرا فکنی ، گروهی با بارانی شیک خود و حتی دسته ای با پناه بردن به کامپیوتر. همه از یک قماش اند ولی در بسته بندی های مختلف. در چنین جوی افشین قطبی وارد میدان شد.
رسانه های آلمانی برای اخراج "علی کریمی" از بایرن مونیخ شش ماه فرصت داده بودند ولی در ایران چنین زمانی برای قطبی تنها پنج مسابقه گمانه زنی شده بود. تیمی که استیلی و مرزبان بسته بودند حفرات زیادی را به همراه داشت ولی چاره ای نبود ، پنج مسابقه ی پیش رو می توانست سند تمدید حضور قطبی برای اثبات قدرت مربی گری اش باشد. در هفته های ابتدایی اوضاع خوب پیش رفت و این قضیه برای استیلی که رویای سر مربی گری سرخ ها را در سر می پروراند غیر قابل هضم بود. ایستادن در کنار کسی که به مرور در میان هواداران نیز محبوبیت کسب می کرد کار ساده ای نبود ، استیلی که توانسته بود آری هان و دنیزلی را از میدان به در کند در برابر مرد سرخوش شیرازی کم آورده بود. قطبی واقعاً سرخوش بود! به همه ی وقایع با دیده ی مثبت می نگریست و بیش از آن که به دردسر ها بیاندیشد از حضور در ایران لذت می برد تا اینکه مشکلات آغاز شدند. مشکلاتی که در آن کمترین تقصیر را داشت.
او بی گناه بود چون نمی دانست در ایران همه با پیوندی آسمانی همچون برادرند ولی برادر کشی رسم دیرینه و علاقه ی قدیمی این مردمان است. این گونه بود که در برابر مشکلی به نام استیلی قرار گرفت. او بی گناه بود چون نمی دانست در ایران همه از بی عدالتی و باند بازی می نالند در حالی که نالان ترین شان خود سر دسته ی مافیایی ها است. این گونه بود که در رقابت سرمربی گری تیم ملی یک قدم کم آورد. او بی گناه بود چون نمی دانست در ایران همه ، انسان هایی محترم و طناز اند که طنزشان را در راه بی حرمت کردن دیگران به کار می برند. این گونه بود که او در مقابل مربی رقیب دیرینه اش سکوت می کرد و حرفی برای دفاع نداشت چون او محترم بود و زبان علم را آموخته. در چنین اوضاعی و با وجود بی گناهی ، گناه کارترین و مقصر افت پرسپولیس نام گرفت.
اما او به میدان بازگشت و با یک پایان دراماتیک قهرمانی را به هوادارانی تقدیم کرد که تا آخرین لحظه پشتش ایستاده بودند. افرادی که هم "علی پروین" به عنوان نماد سنت را سلطان خود می نامند و هم به یک جنتلمن واقعی لقب امپراتور می دهند. فراتر از حواشی ناشی از اعتراضات پیرامون داوری ، پایان قهرمانانه ی لیگ برای پرسپولیس یک معجزه بود. باور ندارم که همه چیز ناشی از اتفاق بوده باشد. اتفاقی که موجب می شود در دقیقه ی نود و شش توپ به پای آشوبی نگیرد ، اتفاقی به باقری برسد و در حالی که ضربه ی سر حیدری به بدترین شکل ممکن نواخته شده بود قهرمانی نصیب افشین قطبی گردد. نه! این اتفاق نبود. این یک هدیه بود و یا شاید هم یک درس و یا هر نام دیگر که ما دوست داریم از آن با عنوان معجزه یاد کنیم. درسی برای مردم تا بدانند که اگر صداقت پیشه کنند و راستی را پیش رو قرار دهند موفقیت کوچک ترین پاداشی است که در انتظارشان خواهد بود. قطبی می تواند واحد جدیدی در دروس دانشگاهی ما باشد. واحدی که در آن به جای گفتن از نتایج راستی و صداقت فیلمی از مصاحبه های او و پایان شور آفرینش به نمایش گذاشته شود.
پرسپولیس زمانی قهرمان شد که "اکبر میثاقیان" با وجود پیروزی بر افشین قطبی به ذاتش رو آورد و رقیبش را انسان با شخصیتی نامید که نمی تواند در برابرش جنجال سازی های قبلی را به نمایش بگذارد. قرمز پوشان زمانی قهرمانی را حس کردند که مطبوعات در برابر صحبت های متکبّرانه امیر قلعه نویی درباره ی قدرت تیمش و تحقیر قطبی موضعی بی سابقه گرفتند و با تاختن به ژنرال آبی ها این حرکت او را مذمّت کردند در حالی که چنین برخورد هایی قبل از ورود قطبی به ایران رایج و طبیعی می نمود. هواداران پرسپولیس زمانی با تمام وجود خود قهرمان شدند که فهمیدند یک جنتلمن واقعی بر نیمکت مربی گری تیم شان نشسته است. آن ها در آن زمان تنها نقطه ی برتری رقیب دیرینه آبی بر خود شان را نیز پایان پذیرفته می دانستند چون پرستیژ واقعی را در تمام سکنات مردی که سرمربی گری تیم شان را بر عهده دارد دیده بودند نه آن ادعا هایی که دیگر در برابر قطبی قرمزها تو خالی به نظر می رسد.
در فیلم "مسیر سبز" فرد غول پیکر سیاه چهره ای وارد جامعه ی ناپاکی ها می شود. از خوبی ها می گوید و رفتاری را بر می گزیند که برای دیگران عجیب است. ابتدا همه به او و رفتارش به دیده ی تردید می نگرند و آن را تصنعی و دروغین می دانند. به مرور مرد سیاه داستان با اعمالش خود را اثبات می کند و تاثیری در آن جامعه می گذارد که سخت از یاد ها خواهد رفت و بالاخره او یک روز می رود.
ماموریت افشین قطبی هم به پایان رسید. او خواهد رفت!
"محمد مایلی کهن" کاندیدای اصلی بود. آن هایی که در جریان تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری قرار داشتند ، بارها او را در جلسات انتخاباتی "دکتر محمود احمدی نژاد" دیده بودند. شایعه ها جدی شده بود و خود مایلی کهن هم چند بار در مصاحبه هایش بصورت سر بسته به آن اشاره کرده بود ولی در روز های پایانی همه چیز به هم ریخت. رئیس جمهور که نتوانسته بود رضایت شورای شهر و بعد ها مجلس را برای "محمد علی آبادی" جلب نماید ، به دنبال پستی مناسب و تاثیر گذار برای یار وفادارش در شهرداری تهران ، بود. چه پستی بهتر از سکانداری ورزش کشور! صندلی نه چندان بزرگی که صاحبان بزرگ سیاست زده ، بر آن تکیه داده اند. علی آبادی جانشین کسی شد که با اشتباه محاسباتی در میزان محبوبیت اش هم ریاست بر ورزش را از دست داد و هم در انتخابات به آن چه می خواست نرسید.
این داستان قدرت گیری مردی است که در یکی از روزهای مهر ماه برای در اختیار گرفتن ریاست فوتبال کشور ، نام نویسی کرد تا کمیته ی انتقالی و رئیس اش "محسن صفایی فراهانی" را شوکه نماید. فدراسیون فوتبال به دلیل محبوبیت بیش از حد این رشته در کشور مان از اهمیت بسیاری برخوردار است. موفقیت تیم ملی در هر بازی می تواند بر ارزش رئیس و کلیه کارکنان آن بیفزاید به همین دلیل مکان مناسبی برای دوست داران قدرت محسوب می شود. پس علی آبادی به واسطه ی گماشتن "کیومرث هاشمی" به سرپرستی فدراسیون ، علاقه ی خود را به دخالت در آن نشان داد.
قضیه به زمانی باز می گردد که درگیری لفظی میان "محمد دادکان" ، رئیس سابق فدراسیون و محمد علی آبادی پیرامون نتایج تیم ملی در جام جهانی به اوج خود رسید. اتفاق ی که منجر به اخراج دادکان از سمت خود شد. دادکان که خود قصد کناره گیری از پستش را در سر داشت ، با مطلع شدن از این تصمیم شمشیر ش را از رو بست و از استعفا صرف نظر کرد. این بار هم گوش های تیز فیفا ، به کمک برخی دوستان ، از مجرا با خبر شدند و به دلیل دخالت مستقیم سازمان ورزش در امور "NGO" مستقلی چون فدراسیون فوتبال ، رای به تعلیق فعالیت های ایران در زمینه ی فوتبال دادند. در همین زمان بود که کمیته ی انتقالی شکل گرفت و ریاست آن به صفایی فراهانی که چند سال قبل و در زمان انتخابات ریاست فیفا با جمع کردن آرای آسیایی ها برای "سپ بلاتر" ، حسن نیت اش را ثابت کرده بود به ریاست آن برگزیده شد.
در بحبوحه ی همین کش و قوس ها بود که شاهکار محمد علی آبادی رخ داد. انتخاب "امیر قلعه نویی" با مکانیسم ی خود ساخته که از آن با عنوان "خرد جمعی" نام برد. عنوانی که بعد ها به دلیل تمسخر ارباب رسانه به "نظر کارشناسی" تغییر نام داد. نتیجه قابل پیش بینی بود. حذف در مرحله ی یک چهارم نهایی با ارائه ی بازی هایی نا امید کننده و اشتباهات واضح مربی گری! این گونه بود که در گیری ها میان رسانه ها و علی آبادی وارد فاز جدیدی شد. در گیری هایی که با بر گزاری "المپیاد ورزشی ایرانیان" بر شعله ی آن افزود.
افشای حضور جمعی از خویشاوندان محمد علی آبادی در فدراسیون های مختلف ، دستپخت ارگان کاغذی حزب رقیب بود. گفته شد که همسرش "خانم قمصری" به صورت غیر علنی اکثر فعالیت های فدراسیون آمادگی جسمانی را کنترل می کند و "محسن" ، پسر او عضو هیئت رئیسه ی فدراسیون شنا است. این تمام حرف و حدیث ها نبود. در دولتی که با جناق ها بسیار فعال اند ، "پاک وجدان" باجناق محمد علی آبادی نیز به مدیریت کل امور اداری سازمان ورزش منصوب شده و پسرش نیز مسئول بخشی از کارهای فدراسیون هندبال است.
در حالی که روزنامه اعتماد ملی بارها خواهان توضیحات سازمان درباره ی چنین مسائلی بود ، علی آبادی با ارسال نامه ای محرمانه به فدراسیون ها ، آن ها را به مقابله با این روزنامه دعوت کرد. متن نامه بدین شرح بود: ((با توجه به رویه ی غیر اخلاقی ، سیاسی و تخریبی روزنامه اعتماد ملی با ورزش کشور ، خواهشمند است دستور بفرمایید کلیه ی همکاری های فدراسیون با سرویس ورزش این روزنامه و مسئول آن آقای "هیوا یوسفی" قطع و هیچ یک از عوامل فدراسیون همکاری یا مصاحبه ای با روزنامه ی اعتماد ملی نداشته باشند ضمنا خواهشمند است روابط عمومی فدراسیون را موظف فرمایید در کمترین زمان ممکن به مطلب این روزنامه که درباره ی فدراسیون مربوطه منتشر می شود ، بر اساس قانون مطبوعات پاسخ دهند.))
با این وجود ، علی آبادی این بار هم پا در مسیر پر حاشیه ای قرار داده. پس از آن که بریز و بپاش هایش در قالب المپیاد ورزشی ایرانیان جنجال ساز شد ، این بار استفاده از قدرت برای رسیدن به ریاست ، حواشی فراوانی را برای او موجب شده است. به گونه ای که "آجورلو" به فغان آمده ، از رقابت کنار کشید. رئیسی که منتقدین اش را با الفاظی چون "غرض ورز" ، "معاند" ، "عقده گشا" ، "گماشته" و "اجیر شده ی دیگران" خطاب می نماید مسلم است که رقابتی را پایه می گذارد که کسی یارای مقابله با آن را نداشته باشد. انتخابات از پیش برنامه ریزی شده ی فدراسیون فوتبال را می توان "خود زنی" جدید علی آبادی دانست ، چون این بار دیگر نمی تواند با اعمالی نظیر مصادره ی طرح های عمرانی دوره ی "مهر علیزاده" به نام خود ، از موفقیت سخن بگوید. روزهای سختی برای او و فوتبال در راه است!
زمانی که اسب سوار قرمز پوش ، نظم جشن قهرمانی استقلال را زیر سوال برد ، مدیران وقت باشگاه از ناهماهنگی ها و نا امادگی باشگاه برای برپایی جشن قهرمانی سخن می گفتند. در همان روزها بود که مدیر عامل باشگاه در جواب خبرنگارانی که اینده باشگاه را مورد پرسش قرار می دادند از تشکیل کمیته ای برای حضور پرقدرت استقلال در جام باشگاه های اسیا پرده برداشت و وعده ی درخشش و کسب جام را به هوادارانش داد ، ولی انچه روز جمعه در سایت کنفدراسیون فوتبال اسیا قرار گرفت هیچ نشانی از وجود تشکیلاتی منظم در این باشگاه نداشت. استقلال قهرمان سال گذشته ی لیگ و نماینده ی اول ایران در این رقابت ها ، به سادگی و بدون انجام حتی یک بازی از رقابت های جام باشگاه های اسیا حذف شد!
سایت کنفدراسیون فوتبال آسیا دیروز نوشت ، باشگاه استقلال تهران بدلیل عدم رعایت مقررات ثبت نام بازیکنان از بازیهای لیگ قهرمانان 2007 کنار گذاشته شده است. استقلال تهران که بنا بر مقررات بازیها تا 11 فوریه – 22 بهمن برای ارسال اسامی بازیکنان فرصت داشت مدارک لازم را به کنفدراسیون ارسال نکرد. در ماده 30 مقررات بازیهای لیگ قهرمانان آسیا آمده است: " باشگاه هایی که وارد مسابقات می شوند باید لیست بازیکنان خود را که حداکثر شامل 30 نفر است تا روز 11 فوریه 2007 به AFC ارسال کنند. هر باشگاهی که لیست خود را تا تاریخ فوق برای ثبت نام ارسال نکند بطور خودکار از بازیها کنار گذاشته می شود. در اینصورت تمام نتایج این تیم شکست 3-0 در نظر گرفته می شود". بنا بر تصمیم AFC بازیهای گروه B بدون تغییر و با حضور پاختاکور) ازبکستان)، کویت اسپورت کلاب ( کویت) و الهلال ( عربستان سعودی) انجام خواهد شد. سال گذشته AFC دو باشگاه پرووینشال الکتریسیتی و توباکو مونوپولی ) هر دو از تایلند ) و آرما مالانگ و پرسیپورا جایاپورا ( هر دو از اندونزی ) را به دلیل مشابه عدم رعایت قوانین از لیگ قهرمانان آسیا کنار گذاشت.
واژه ی مدیریت ورزشی در کشور ما تنها به حل بدهی های باشگاه محدود می گردد. بدهی هایی که هر سال بر میزانش افزوده می شود و مدیرانمان را مجبور به فرار از میزهای خود می کند. مدیران سیاسی ای که بدون اشنایی با فوتبال راهی این میدان پر هیاهو می شوند و برای برطرف کردن اطلاعات ورزشی شان از مشاورانی نالایق تر از خود بهره می جویند. این افرادی که تنها به واسطه ی موفقیت هایی مقطعی پست های حساس مشورتی را بدست می گیرند ، خود محو در حواشی فوتبال اند و طبق عادت گذشته ، در همه ی موارد باشگاهی دخالت می کنند و نه تنها گرهی از کار مدیرشان باز نمی نمایند بلکه بر مشکلات وی نیز می افزایند.
امیر قلعه نویی مربی تیم ملی و رئیس سازمان فوتبال این باشگاه ، که در روزهای اخیر وقتش را صرف درگیری با مربی سابقش کرده است ، حال پس از مسائل اخیر با ارامشی مثال زدنی از حل شدن مشکلات می گوید. گویی همه جا ایران است که به راحتی محرومیت ده جلسه ای یک بازیکن بخشیده می شود و یا در اخرین لحظه به دلایل مختلف محرومیت تماشاگران از حضور در ورزشگاه با عفو مواجه می گردد و در نهایت همه ی مشکلات به صورت هیئتی حل می شود. اسیا پس از بی نظمی های گذشته و در سیاست جدید خود به دنبال پیشرفت است و هیچ چیز به اندازه ی نظم و انضباط به پیشرفت کمک نمی نماید!
در مورد امیر قلعه نوعی بارها نوشته ام ولی به دلیل تکیه زدن وی بر پست سر مربی گری تیم ملی از انتشار ان ، منصرف شده ام. به هر حال او مربی ملی کشورمان است و حال ، اوست که باید در میادین بین المللی از حیثیت ورزشی کشور دفاع نماید. ولی انچه دبشب در برنامه ی نود رخ داد ، نشانگر عدم تغییر رفتاری این مربی ، با وجود گذشت شش ماه از هدایت فنی اش بر راس فوتبال کشور است. در حالی که دیشب کارشناس فنی برنامه محمد مایلی کهن ، جنجالی ترین چهره ی فوتبال کشور بود رفتار قلعه نوعی موجب می شد که همگان ، شخصیت و صبر مایلی کهن را بستایند!
جنجال ها از زمانی شروع شد که مایلی کهن به سرمربی تیم ملی نصیحت کرد که اطرافش را از افراد بی فایده و زاید دور نماید تا بتواند هر چه بهتر و با تمرکزی مناسب مسایل ملی را دنبال نماید وی در ادامه از عملکرد قلعه نوعی تقدیر کرد و روند تیم ملی را مثبت دانست همچنین یاداور شد که بهتر است مربی ملی تمام وقتش را برای تیم تحت فرمانش بگذارد. اما دقایقی بعد فردوسی پور به بهانه ی پیوستن تئودور یونگ به باشگاه استقلال با ایشان ارتباط تلفنی برقرار کرد تا از چند و چون این انتقال و اخرین خبر های باشگاه و تیم ملی مطلع گردد و این جا بود که حمله ی رئیس سازمان فوتبال استقلال اغاز شد. وی بدون توجه به مایلی کهن چند بار با گوشه و کنایه به فردوسی پور بخاطر صحبت های کارشناس برنامه اش حمله کرد تا جایی که خود مایلی کهن تمام صحبت ها را به گردن گرفت و فضای گفتگو را تبدیل به جنگی دو طرفه کرد. مایلی کهن که بر خلاف همیشه ارام و با خونسردی سخن می گفت ، چند بار مجبور شد به خاطر اصرار های فردوسی پور از پاسخگویی به اتهاماتی که سرمربی تیم ملی به او نسبت می داد منصرف گردد. این در حالی است که تمام اعتراض های قلعه نوعی به ان قسمت از سخنان مایلی کهن بود که از حضور پانزده نفر از افراد زاید در تیم ملی به هنگام سفر امارات سخن گفته شده بود. مسئله ای ساده که می توانست با درایت دو طرف و پاسخگویی مودبانه سرمربی تیم ملی ختم به خیر گردد.
رفتار های سرمربی تیم ملی به هیچ وجه در شان و منزلت وی نیست. متاسفانه وی از نظر شخصیتی و پرستیژ اجتماعی بسیار پایین تر از عموم کارشناسان ورزشی است. اوج این گفته در برنامه ی ((نقدو بررسی برنامه ی نود)) مشهود بود به گونه ای که تمام کارشناسان حاضر در جلسه با سخنانی فنی به نقد این برنامه دست زده بودند ولی مربی تیم ملی با ادبیات خود در پرونده های گذشته به دنبال اتهام می گشت. قلعه نوعی بارها چه در عمل و چه در گفتار نشان داده است که از پیروان علی پروین نماد فوتبال سنتی در کشور است به گونه ای که با وجود تلاشش برای علمی شدن نتوانسته از نظر گفتاری خود را از فضای سلطان قرمز ها خارج نماید ، به همین دلیل است که همانند مراد خود در دهه ی نود ، همزمان دو تیم را هدایت می کند و بی هیچ واهمه ای در اردوی ملی برای باشگاه محبوبش به دنبال بازیکن می گردد. دعوت از بازیکنان پرتعداد از باشگاه استقلال ، در حالی که خیلی از این افراد تنها در یک بازی از فصل درخشیده اند ، همیچنین تدارک بازی خداحافظی برای محمود فکری که تعداد باز یهای ملی اش از انگشتان دو دست هم تجاوز نمی کند و در نهایت درگیری رسانه ای با منتقد همیشگی اش ، ناصر حجازی از هنر نمایی های این مربی در زمان هدایت تیم ملی فوتبال کشورمان است.
در دوره ای که جو حمایت از مربیان داخلی با کمک تبلیغات دولتی رو به فزونی گرفته است ، به نظر می رسد که مربیان داخلی ما برای بدست اوردن نظر منتقدان به بازنگری اساسی در رفتارشان نیازمندند وگر نه مجددا شاهد حضور مربیان بی دانش کروات در کشورمان خواهیم بود. فوتبال نویسان کشور ثابت کرده اند که در شرایط برابر مربی داخلی را مورد حمایت قرار می دهند ، همانطور که همینک قلعه نوعی بدون ایجاد هیچ تغییری در مسائل فنی تیم ملی ، با ارامش به کار خود ادامه می دهد. قلعه نوعی باید بداند اگر سیستم پروینی در این دوران پاسخگو بود اینک دنیزلی بر تخت سلطنتی پروین تکیه نزده بود!
وقتی تیم ملی فوتبال کشورمان راهی جام جهانی می شد بازیکنان بسیاری بودند که رویای پوشیدن پیراهن تیم های بزرگ جهان را در سر داشتند. عده ی بسیاری بودند که در خوابهایشان حضور در ورزشگاه های بزرگ جهان را تجربه می کردند ولی با عملکرد ضعیف مجموعه ی ملی کشورمان در جام جهانی همه چیز به هم ریخت در این میان تنها اندرانیک تیموریان و جواد نکونام که در میان بدهای تیم ملی بهتر بودند ، راهی انگلستان و اسپانیا شدند و بقیه یا به باشگاه خودشان بازگشتند و یا راهی دیار عرب های عشق تکنیک شدند.
بله! امارات تبدیل به پارکینگ بازیکان خوب و بد ملی مان گردید به گونه ای که در بسیاری از تیم های لیگ امارات دو بازیکن ایرانی دیده می شوند. حال اوضاع به حدی پیش رفته است که هر بازیکنی پس ار درگیری مختصر با مربی یا مدیر عامل باشگاه اش همه را تهدید به ترک دیار و سفر به امارات می کند! (همانند اتفاقی که برای سیاوش اکبرپور رخ داده است) شکی نیست که این سبک از سفر ها ، به فوتبال ملی کشورمان اسیبی جبران ناپذیر خواهد زد ولی حادثه ی جدیدی که در حال وقوع است اثرات بیشماری را بر حیثیت بین المللی کشوران وارد خواهد کرد! چه حادثه ای؟
علی کریمی که از اغاز فصل جدید رقابت های بوندسلیگا به هیچ وجه نتوانست جایگاهی ثابت در تیم بایرن مونیخ بیابد تصمیم به بازگشت به امارات دارد. محلی که با ارامش روزی یک نوبت تمرین سبک می کند و با خرج کمترین حد از انرژی چند جوان عرب را دریبل می زند و شیخ های باشگاه را به وجد می اورد! در این میان می تواند به وضعیت برج هایش نیز رسیدگی کند. این وضعیت به هیچ عنوان به سود فوتبال ملی مان نیست. وضعیتی که موجب می شود هر بازیکنی با اعتماد به بازگشت به فوتبال امارات کمترین انرژی را در تمرینات باشگاهی اش صرف کند و در نهایت مطمئن باشد که در هر حالتی در فوتبال امارت جایی برای بازی و پارو کردن پول خواهد یافت.
این وضعیت چندی پیش برای فرهاد مجیدی نیز رخ داد و موجب گردید تا او با خیالی راحت به امارات بازگردد و به زتدگی شیخ وارش ادامه دهد. در هر بازی دروازه بانان ضعیف اماراتی را با ضربه هایش مورد هدف قرار دهد و گل پشت گل تقدیم عرب های باشگاهش نماید ، در نهایت نیز با اعتماد به نفس مربی تیم ملی را به ندیدن درخشش در فوتبال امارات محکوم نماید!
درباره ی مضرات فوتبال امارات می توان سال ها سخن گفت و مطمئنا در ادامه بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت!
یکی از مواردی که موجب جذابیت و محبوبیت یک برنامه ی تلویزیونی می گردد ، صریح بودن و به دور بودن از هرگونه سانسور خبری است. به همین دلیل است که برنامه هایی چون نود ، سال هاست باقدرت پبش می روند و باکس های تبلیغاتی پر و پیمانی را به دست اورده اند. ویژگی بارز برنامه ی نود پخش تصاویری است که هیچگاه در تلویزیون شاهد ان نبوده ایم. تصاویر زد و خورد داور و مدیر عامل مس کرمان از ان تصاویر بیادماندنی این برنامه است. و یا ایا کسی پیدا می شود که مصاحبه ی صریح علی دایی علیه پروین در این برنامه را از یاد برده باشد؟ این بارز ترین ویژگی برنامه ی نود است. نمایش حقیقت برهنه ی فوتبال ایران!
اما اتفاقی که در برنامه ی دوشنبه شب نود رخ داد ، عجیب و تاسف برانگیز بود. جایی که رئیس کمیته داوران علنا مجری را به سانسور مصاحبه ها تشویق کرد و در کمال تعجب فردوسی پور نیز ان را پذیرفت و این درخواست را خواسته ای منطقی دانست! اما بحث پیرامون چه بود؟ در دیدار های جام حذفی ، مربی تیم کوثر از داوری یک طرفه داور (به زعم خود) ناراضی بود و داور را به جانبداری علنی از صباباتری متهم کرد. در این مصاحبه که پس از بازی و در راهرو های رختکن تهیه شده بود ، این مربی در گفتگو با خبرنگار برنامه نود ، حریف را دوازده نفره دانست و اشاره کرد که داور می بایست لباس ابی صباباتری را به تن می کرد! عنایت که از این صحبت ناراحت بود به مجری برنامه تذکر داد که نباید چنین تصاویری را در یک رسانه ی دولتی پخش کند و حتما با ید انها را سانسور نماید. بله! وی دقیقا از کلمه ی سانسور استفاده کرد و ناراحت کننده تر عکس العمل فردوسی پور بود ، که معمولا به رک گویی شهره است! وی به راحتی این قضیه را پذیرفت و صحبت مسعود عنایت را منطقی دانست. با توجه به مشکلاتی که هفته ی گذشته میان این کمیته و برنامه ی نود رخ داد و کار را به جایی کشاند که شایعه ی تعطیلی این برنامه در رسانه ها منتشر گردد ، به نظر می رسد که فردوسی پور باز هم در مقابل بالادستی هایش کم اورده است ولی این دلیل نمی شود که حق طبیعی بیننده یعنی اگاهی از وقایع رخ داده ، ان هم بدون هیچ فیلتری ، تحت الشعاع قرار بگیرد.
فردوسی پور بارها نشان داده در شرایطی که با مرجعی بالاتر از خود روبروست ، بسیار محتاطانه و دست به عصا عمل می کند. مثال بارز ان ، در زمان اوج درگیری های مطبوعات با داکان و برانکو نمود پیدا کرد که در ان زمان وی ابتکار عمل را بدست گرفت و با ارام نشان دادن فضا موجب قدرت گیری بیشتر دادکان شد. ولی وقتی پس از دیدار با پرتقال روز های قدرت دادکان را تمام شده می دید در جمله هایی تند به انها حمله کرد و روزهای برانکو را تمام شده دانست. این روش عادل فردوسی پور است برای حفظ صندلی پول ساز پرتماشاگر ترین برنامه ی زنده ی تلویزیونی!
وقتی کوچکتر بودیم ، در برابر هم سن و سالانی که در خانواده تشویق می شدند ، جبهه می گرفتیم. در مدرسه دشمن اصلی نیمی از ما ، بچه درسخوان هایی بودند که معلم ها نمراتشان را مانند پتک بر سرمان می کوبیدند! بزرگتر که شدیم رتبه یکی های کنکور را بالقاب مختلفی به سخره می گرفتیم. در دانشگاه شاگرد اول ها را افرادی پاچه خوار می دانستیم که باچرب زبانی هایشان نمرات خوب را از چنگ استادان در می اورند. و این روند در زندگی مان جاری است و کماکان ادامه دارد. هنوز هم افرادی که به موفقیتی درخور دست می یابند ، نمی توانند جایی در دل ما به دست اورند. و وای از زمانی که شکست بخورند! انگاه محبوب می شوند و لطفمان شاملشان می گردد.
اگر با این قضیه موافق نیستید برایتان مثالی می زنم: فوتبالیستی را تصور کنید که در زمان گمنامی همگام با فعالیت های ورزشی اش تحصیل را نیز رها نمی کند و از دانشگاه معتبری چون دانشگاه صنعتی شریف ، فارغ التحصیل می گردد. همه چیز قابل قبول است. ما این شخص را تحسین می کنیم و برای پیشرفت بیشترش تمام تلاش مان را بکار می بندیم. سال ها می گذرد ، همان فرد پله های طرقی را یک به یک طی می کند و به برترین گلزن ملی جهان تبدیل می گردد. در اروپا به نام یک ایرانی گلزنی می کند و نام وطن را برسر زبان ها می اندازد. سال ها کاپیتان تیم ملی می ماند و تبدیل به نماد ورزش ایران در کشورهای دور و نزدیک می گردد. ثرمایه ای به هم می زند و کارخانجاتی را به راه می اندازد.
همین نقطه است که ، همه چیز دگرگون می شود. اصلا چه معنی دارد کسی بیش از ما پول بدست اورد و در رفاه زندگی کند در حالی که ما هر روز عرق می ریزیم ولی به نصف دارایی های او هم نزدیک نمی شویم؟! چرا او ثروتمند است و ما هنوز برای قسط پرایدمان شب را به روز می چسبانیم؟! پس او انسان خوبی نیست! از نظر فنی هم چیزی برای ارئه ندارد. اصلا چه کسی نام او را فوتبالیست گذاشته است؟! به همین سادگی همان پسر محبوب تبدیل به مرد منفوری می شود که پیشرفتش از راه پارتی ها و مافیایی است که به حمایتش می پردازد. پس موفقیت هایش را باید محکوم کرد و هر روز باید برای تمسخرش دست به ساخت لطیفه های گوناگون زد و خوش بود!
می دانید که منظورم علی دایی نیست! این فقط یک مثال بود، همین! شاید باید کمی با وجدانمان رو راست تر باشیم، شاید!
با توجه به حل مشکل تعلیق فوتبال ایران ، تیم های ملی کشورمان ، استقلال و سپاهان حریفان خود در بازی های پیش رو را شناختند. در جام ملت های اسیا ، تیم ملی کشورمان با هدایت مربی جوان خود ، امیر قلعه نوعی به مصاف رقبای غیر عربی خود می رود. مالزی میزبان در کنار چین و از بکستان این گروه را در جمله ی گروه های قابل قبول قرار می دهند. عدم وجود تیم های عربی که همواره تهدیدی برای تیم های کشورمان به شمار می ایند موجب گردیده که حضور تیم هایی چون چین و ازبکستان خاطر کسی را ازرده ننماید. چین که سال ها بهترین بازنده در مقابل فوتبال ما به حساب می امده در دوره ی قبلی جام ملت های اسیا و در خانه با کمک داور و یحیی گل محمدی موفق به شکست تیم ما شد. در دیداری که ضربه ی چیپ گل محمدی در پنالتی ها شانس صعود به فینال را از ما صلب کرد. ولی چین همواره تیمی مناسب برای فوتبال ما به شمار می امده است. این تیم نه مانند کره جنوبی و ژاپن سرعتی و تکنیکی است و نه مانند کشورهای عربی قدرتی و کثیف. چین فقط ارائه گر فوتبال است. همین!
اما ازبکستان در سال های اخیر تبدیل به یکی از قدرت های درجه ی اول فوتبال اسیا در رده ی باشگاهی شده است. تیم پاختاکور این کشور بارها موفق به شکست دادن تیم های ایرانی گردیده و در جام باشگاه های اسیا هم موفقیت های قابل توجهی را بدست اورده است. با این وجود تیم ملی این کشور که ارائه دهنده ی یک فوتبال خشک و مبتنی بر فیزیک بدنی ای که از ویژگی های بارز تیم های ورزشی کشورهای تازه استقلال یافته از شوروی سابق به حساب می اید ، به هیچ وجه در دسته ی قدرت های درجه ی اول اسیا قرار نمی گیرد. و بالاخره مالزی! تیمی که به همراه چهار کشور دیگر میزبانی بازی های اسیایی سال اینده را در اختیار دارند. شاید به نسبت دیگر میزبانان تیم قدرتمند تر و یک دست تری محسوب گردند ولی به هیچ وجه قابل مقایسه باضعیف ترین تیم های عربی هم نمی باشند. در جایی که سوریه هم می تواند برای فوتبال ما تهدیدی جدی محسوب گردد حضور مالزی و دیگر کشور های شرق و مرکز اسیا نعمتی برای کسب سه امتیاز به شمار می اید. ولی نباید از یاد برد که میزبان با حمایت تماشاگرانش ناامید نسبت به صعود نمی باشد در حالی که از حمایت داور ها نیز سود می برد.
این رقابت ها جدی ترین ازمون قلعه نوعی در تیم ملی به شمار می اید و از حالا تا شش ماه فرصت دارد به صورت جدی از رقبایش شناخت و اطلاعات کافی را به دست اورد چون همه از او قهرمانی می خواهند!
گروه بندی کامل این رقابت ها به شرح زیر است :
گروه A: استرالیا، عمان،عراق، تایلند
گروه B: ژاپن ، قطر، امارات، ویتنام
گروه C: ایران، ازبکستان، چین، مالزی
گروه D: کره جنوبی، عربستان، بحرین، اندونزی
چهاردهمین دوره رقابت های فوتبال جام ملت های آسیا 2007 سال آینده از تاریخ 7 تا 29 ژوییه(16 تیر تا 7 مرداد) در چهار کشور مالزی، اندونزی، ویتنام و تایلند برگزار می شود.